تبليغاتX
وبلاگ نیمه شخصی محمدخالی
هرچند الان سیزدهم اردیبهشت حساب میشه !

ولی من دوست دارم با دست کاری تاریخ پست ! اونو به دهم اردیبشت برگردونم ! تا بشه روز تولدم !!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:34 توسط محمدخالی |

حدود 4 ماه گذشت

دلم واسه اینجا تنگ شده بود شدیدا ! بنابراین نتونستم دندون رو جیگر بذارم و ساکت بشینم !!

عید همه مبارک ، سال خوبی داشته باشید :)


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 21:5 توسط محمدخالی |

سلام

به گل روی شما خواننده عزیز

که در طول این چند ماه با هم بودیم یا شاید اولین بازدیدته !

خوب واسه تعطیلی وبلاگ باید یه بهانه ای جور میکردم اونم چی بهتر از جمعه

اخه جمعه ها تعطیله !!


اقا اجازه !!


راستش دل کندن از دنیای مجازی بخصوص وبلاگ نویسی کار آسونی نیست اونم واسه ادمی مثل من

ولی خوب ...

واسه اینکه سر دلمو شیره بمالم بهش گفتم باز برمیگردم (بعد یواشکی طوری که صدامو نفهمه گفتم البته بعد یه زمان طولانی...)

قضاوت اینکه نویسنده خوب یا بدی بودم به عهده خواننده هایی که حداقل یه ماه پای ثابت وبلاگ بودن ولی خوشحالم تونستم صاحب سبک باشم ولو در سطح پایین!!!


فانتوم که میگن همینجاست !!


آخر این فیلمای هندی قهرمان اصلی داستان که دربه در دنبال نامزدشه بعد از اینکه 234 تا تیر میخوره هنوز میتونه با سرعت یوزپلنگ بدوه و با یه پرش بلند خودشو به هلی کوپتری(ببخشید چرخ بال!!) که 413 متر از زمین فاصله داره برسونه و معشوقه اش رو ازاد کنه !!!

واسه همین که خداحافظی من شبیه فیلم هندیا نشه ازتون میخوام حلالم نکنید و هرچی بدی بهتون کردم حقتونه و هرچی خوبی کردم از دستم در رفته به بزرگی خودتون ببخشید !


پلیس مخفی :))


ولی خودمونیم چقدر زمان زود میگذره...

تا چشم به هم میزنی باید...

یدونه مریض دارم به اسم اقای ناصر باتقوا باید واسش یه دست دندون مصنوعی کامل درست کنم.چند لحظه تو ذهنتون یه شکل خیالی از این پیرمرد درست کنید.بعد با خودتون حدس بزنید چه کاره است؟ بگید زمان جوونیش چی کار میکرده...؟

من میگم...

از سن 7 سالگی وارد کشتی شده.چند بار قهرمان خراسان شده.میخواسته واسه مسابقات جهانی بره ولی خوب گویا خون بچه تهرونیا رنگین تر بوده عوض اون رفتن !

مرد خوش اخلاقیه.با خنده به من میگفت اقای دکتر میبنی من که این همه مدال کشتی دارم الان محتاج یدونه دندون شدم...

من 21 سالمه.شما چند سالته ؟ 22 ؟ 23 ؟ یا شاید 19؟ 18؟

وقتی ازم میپرسن چند سال داری؟فوری جواب میدم 21 سال دارم

ولی...

در واقع 21 سال ندارم...تموم شد...21 سال زمانم دود شد...

واسه تو چقدر طول کشید تا به این سن برسی ؟ از یک چشم به هم زدن بیشتر بود ...؟...

یاد شیخ بخیر ! اگه اینجا بود حتما نصیحتمون میکرد !


جیززززز !!!


همه شما دوستای خوبم رو به خدای بزرگ میسپارم

واسه تک تکتون آرزوی خوش بختی و سعادت دارم

وقتی حرم امام رضا (ع) رفتم اینو میگم

بود و نبود من همه از دست رفته است...باری مگر تو دست براری به یاریم...

راستی تا یادم نرفته این ادرس به عنوان اولین و اخرین سایتیه که لینکشو تو وبلاگ میذارم .از قلم نویسنده اش خوشم اومد شاید منم عضوش شدم !

یار جوان

خوب همسایه وبلاگی عزیز

کم کم شرمان را از سر شما کم میکنیم !

باشد که مایه خوشحالی و سرور شما گردد !

درپناه خدا و امام زمان (ع) :)


یا خودش میاد یا نامه اش !!


خداحافظ همگی :)

محمد.گ

آذرماه1390

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 20:52 توسط محمدخالی |

اخرین یادداشت شبانه !

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 20:41 توسط محمدخالی |

LOADING.............100%

پایان...یعنی اغاز وقت خداحافظی...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 18:44 توسط محمدخالی |

بخاطر روز عید یدونه ترانه به اسم حب علی میذارم امیدوارم خوشتون بیاد :)


دانلود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 18:5 توسط محمدخالی |

وقتی قلم دست میگیری و میخوای یه عالمه محبت یه عالمه علاقه رو با جوهر خودکار به کاغذ ثابت کنی هیچی گیرت نمیاد جز قطرات خوشگل اشک چیکه چیکه سفیدی کاغذ رو تر میکنه...

توی دلت طوفان به پا میشه.میخوای بگی اقا امیرالمونین سلام مبارکتون باشه همون بغض معروفه میاد کارو خراب میکنه...

دارم چرت و پرت میبافم.میخوام یجوری با این صفحه کلید داد بزنم باباجون علی عاشقتم ولی بازم کم میارم.انگار نمیشه هرجور دلت میخواد ار ته دلت فریاد بکشی بابا به کی بگم من نوکر قنبرم...اقام علی کجا و من کجا...

دیگه طاقت ندارم.همین جوری ساده میگم یوم الله الاکبر عید سعید غدیرخم بر همه ادم خوبا مبارک.به همون ادم خاکستریای داستان هم مبارک باشه.به هرکسی که به انسانیت احترام میذاره تبریک میگم.معنای انسانیت رسید.یعنی اقامون علی رسید...

امروز تک پسر برومند و رشید امیرالمونین چشم انتظار ماست.دقیقا تو همون خیمه که اقایون و خانما با حضرت بیعت کردن.یادمه اون اقا مهربونه میگفت:بابا بهتون سلام رسوند گفتش واسه من دعا کنید زودتر بیام کارا رو سر وسامون بدم.خداجون میشه عید غدیر امسال کنار مهربانترین پدر دنیا جشن بگیریم...


اگه قرار باشه خدا بهت عیدی بده چی میخوای...؟...

بیاین با هم روراست باشیم...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 1:30 توسط محمدخالی |

LOADING..................99%

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:35 توسط محمدخالی |

قصرها و کاخ ها فرو ریخت...اما...تو ماندی...وخواهی ماند...

                                به گدایی غبار حرمت

                                                                 به تمنای عطا و کرمت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:13 توسط محمدخالی |

بعد امتحان پاتو رفتم بخش پروتز...خانم دکتر اسدزاده...

مریض اومد رو یونیت نشست...قالب بالا و پایین گرفته شد :)

خونشون خیابون ابوطالبه...میگفت اقای دکتر من کشاورزم ازخجالتتون درمیام !(خندم گرفت!!)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:10 توسط محمدخالی |

اول مهر...نیشابور...مجید...پایان

هجدهم آبان...مطهری...محمدرضا...آغاز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:7 توسط محمدخالی |

LOADING..................90%

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 20:4 توسط محمدخالی |

و اما فردا...

حکایتی است حکایت امتحان میان ترم پاتولوژی !! (محتشم...صالحی نژاد...محمودی)

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 23:34 توسط محمدخالی |

بعد روتیشن امروز بخش جراحی قرار شد روی همدیگه تزریق انجام بدیم !

ولی دکتر خادم حسینی گفتش اول روی مریض انجام بدید که دستتون بیاد بعد روی همدیگه تزریق کنید !

به من یه تزریق دندون عقل بالا سمت چپ رسید :))

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 23:29 توسط محمدخالی |

سالگرد تولد امام هادی علیه السلام مبارک باد :)

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 16:22 توسط محمدخالی |

LOADING..................75%

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 16:19 توسط محمدخالی |

شما کدام مد لباس را می پسندید ؟!


((WOMEN`S FASHION))



ورود آقایان ممنوع...!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:12 توسط محمدخالی |

محتشم...صالحی نژاد...محمودی...سه استادی که قراره سه شنبه دهانی از دانشجوها سرویس کنند !

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 11:54 توسط محمدخالی |

LOADING..................60%

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 11:52 توسط محمدخالی |

جهــان سوم جـاییست کـــه به جای ایمــیل از واژه پست الکتــرونیکـی استفاده میشود کـه هم پست و هم الکـــترونیک واژه انگــلیسـی است !!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 23:42 توسط محمدخالی |

زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!"
مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم،اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟!"
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..."
مرد : "من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!"

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 22:51 توسط محمدخالی |

LOADING..................45%

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 21:45 توسط محمدخالی |

دقت کردین وقتی داری درس میخونی و به یه صفحه عکس دار میرسی چه حالی میکنی که اون صفحه نصفست... :دی

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 15:44 توسط محمدخالی |

-ا- خانم دکتر پاک فطرت بدون اینکه سرش رو بالا بیاره حاضرغایب میکنه ! علی حامدی هم زحمت کشیده بجای من بله گفته غیبت نخوردم (خیلی گلی علی جون!)

-ا- آقای دکتر دشتی درس میداد منم درس میخوندم ! منتها اون پارسیل درس میداد من پاتولوژی میخوندم!(چیکار کنم یک شنبه امتحان میان ترمه!)

-ا-همون خانم دکتر مهربونه که فامیلش رو نمیدونم(ولی میدونم زن اقای دکتر زارعه !!)آمد سر جامع نگر.همین!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 15:11 توسط محمدخالی |

LOADING..................30%

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 14:51 توسط محمدخالی |

-=- باز نمیدونم قهرمانلو از کدوم دنده اش بلند شده بود همین جور گیر میداد

-=- یک شنبه امتحان پاتو میان ترم و ما...

-=- دکتر خادم حسینی کارش بجایی رسیده که حاجی رو ضایع میکنه ! (دارم برات!!)

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 12:56 توسط محمدخالی |

به علت نقص فنی پرواز کنسل شد...

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 23:44 توسط محمدخالی |

اگه یه روز خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی، دیدی همه چیز خیلی خوبه، نه غمی هست نه دردی بدون که دیشب تو خواب مُردی :)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 17:53 توسط محمدخالی |

LOADING..................15%

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 17:29 توسط محمدخالی |

ساعت 3 عصر ، پرواز ، بغداد-مشهد ...

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 16:28 توسط محمدخالی |